محمد مهدى ملايرى
21
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
به يك اصل عربى ذكر كرده : در غرب ايران حوالى شهر اراك از روزگار قديم جائى بوده كه در فارسى كره خوانده مىشده و كرهرود كنونى در آن حوالى يادگارى از آن نام است . عربها آن را كرج خواندند و چون مدتها محل استقرار ابو دلف عجلى از سرداران عرب مأمون و معتصم بود به كرج ابى دلف معروف شده بود . در تاريخ قم از مؤلفات قرن چهارم هجرى آمده كه كرج را عربها از نام فارسى آن كه بوهين كره بوده مختصر كردهاند . و در ايام فرس هم آن را بوهين كره مىخواندهاند « 1 » . ياقوت هم در وصف آن گويد : « اين نام فارسى است و مردم آنجا را كره خوانند ، ولى مخرج آن در عربى اين است كه از « تكرّج الخبز » كه به معنى فاسد شدن نان است مشتق شده باشد ، و من براى اين اشتقاق معنائى نمىشناسم « 2 » . » گرچه ياقوت براى اين كرج يك مخرج عربى يافته هرچند براى آن معنائى نمىشناخته ولى همين مخرج عربى او هم عربى نيست و آنهم معرّب از فارسى است ، چون آن كلمه كرج هم كه تكرّج الخبز از آن مشتق شده آنهم شكل عربى شدهء كره است كه در فارسى به معنى كپك نان هم آمده است « 3 » . و تكرّج الخبز كه به معنى نان كپك زده است از همين كلمه گرفته شده . * * * ذكر اين نكته و توضيح بيشتر دربارهء تخريج از آنرو در اينجا ضرورت يافت كه اين امر يكى از لغزشگاههاى مهم اين راه و توجه به آن يكى از مقدمات لازم براى تحقيق در تاريخ و جغرافياى اين سرزمين است ، زيرا نامهاى جغرافيائى كه بازماندهاى از روزگاران قديماند در خود نشانههائى از آن روزگاران نهفته دارند كه براى راهيابى به آن گذشتهها راهنمايانى ارزشمند توانند بود . و از اينجا است كه بحث و بررسى دربارهء اين نامها به قصد شناخت تعريب
--> ( 1 ) . تاريخ قم ، چاپ تهران 1313 ه . ش . ص 23 . ( 2 ) . معجم البلدان ، 4 / 251 . ( 3 ) . برهان قاطع ، در واژه كره « . . . و زنگارمانندى را گويند كه به روى نان و ميوه و امثال آن نشيند و معرّب آن كرج باشد چه هرچيزى كره گرفته را متكرّج خوانند . »